الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

602

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

برسد . امير ابو نواس را احضار و از اين معنى استفسار نموده ، گفت : خوشه كه اوّل از درخت مو سر زند ، چيزى شبيه به پنبه دارد . شيب را بدان تشبيه نموده‌ام . اصمعى گفت : نگفتم فكر وى دقيق‌تر از آن است كه به ذهن شما رسد . 1460 - كان مسألة قوله تعالى : كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا ، « 1 » « ابن انبارى » در « اسرار العربيّه » گفته : « كان » در اين آيه ، تامّه و « صبيا » منصوب بر حاليت است . احتياجى به خبر ندارد . اگر چنان چه ناقصه باشد ، صبائيت را در مهد اختصاصى به عيسى نمىماند . و نيز تكلّم با كسى كه پيشتر طفل بوده باشد ، تعجّب نيست . بل عجب آن است كه در حال صباوت با او متكلّم شوند . « ابو البقا » گفته : « كان » در اين آيه زائده است . تقدير چنين است : « كيف نكلم من هو فى المهد » و صبيا راجع به « من » و حال است به ضميرى كه در جارّ و مجرور مستتر و ضمير منفصل مقدّر متّصل به « كان زائده » بوده . بعضى هم گفته‌اند : « كان » كه زائده باشد ، ضمير در آن مستتر نمىشود و احتياجى به تقدير ضمير ندارد . جار و مجرور جمله است و صلهء « من » و برخى هم گفته‌اند كه « كان » زائده نيست ، مثل « كان » است كه در اين آيه وارد شده وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً « 2 » از براى دوام است نه براى ماضى و بعضى هم گفته‌اند به معنى « صار » است . 1461 - ذى الرّمه از جمله متطيرات : « جرير » نوبتى در نزد عبد الملك بن مروان گفت : « أتصحوا أم فؤادك غير صاح ؟ » « 3 » عبد الملك به اين مصرع تطير نموده ، گفت : اى حرام‌زاده ! خودت را دل از غم خالى نباشد و باز در حالتى كه چشمش عارضهء رمه شده بود ، به همين مصرع كه ذى الرّمه گفته : « ما بال عينيك منها الماء ينكب » « 4 » تطير نموده ، گفت : اى ذى الرّمه ! مگر سؤال از دو چشم من مىكنى ؟ همان دم عبد الملك را آتش قهر و غضب مشتعل شده ، وى را به صد ذلّت و خوارى از مجلس

--> ( 1 ) . سورهء مريم ، آيهء 29 . ( . . . چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم ؟ ! ) . ( 2 ) . سورهء نساء ، آيهء 96 . ( . . . و خداوند آمرزندهء مهربان است ) . ( 3 ) . « آيا سلامتيد يا دل شما مريض است » . ( 4 ) . « چشمان تو را چه شده است كه از آن آب مىچكد » .